آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه - سرولايتى على
نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه
سرولايتى على
سيد مهدى فقيهى. فرهنگ جبهه (شعارها و رجزها). چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى ستاد فرماندهى كل قوا, ١٣٧٠, ٣٠٢ص, رقعى.
جنگ چنان پابه پاى انسان پيش رفته كه گويى بشر همواره در (زندگى, جنگ و ديگر هيچ) به سر برده است. جنگ, گاه چنان خود را بايسته مى نماياند كه هست و نيست ملّتى را به مسلخ خويش مى خواند; آرزوها, خواسته ها, اميدها و عشقها در جنگ خلاصه مى گردد و رنگ جنگ همه جا را فرا مى گيرد, فكرها را جهت مى دهد, قلمها و قدمها را سمت و سو مى بخشد, زندگى و معيشت را تفسير مى كند و به يك كلام به همه چيز در پرتو خويش معنى مى دهد. جنگ هشت ساله عراق عليه ايران اسلامى نيز چنين بود. به هنگام جنگ هر سرى را هاله اى از انديشه جنگ فرا گرفته بود. به ندرت كارى بدور از شعاع جنگ سامان مى يافت. حتّى آنان كه مى كوشيدند جنگ را به لحاظ بُعد دينيِ آن, مسأله خويش ندانند چون در جامعه درگير با جنگ, مى زيستند, ناخوداگاه خويش را درگير مى يافتند. آن روز از جهاتى جان و كام ميليونها انسان از رنج و تلخى آكنده بود. جنگ عزيزان بسيارى را از آغوش جامعه برگرفت و خلقى را به سوگ نشاند. خسارتهاى فراوان برجاى گذاشت, سرمايه هاى انباشته و درآمد هشت ساله و به تعبير دقيقتر دهها ساله آينده را به كام خود كشيد, انديشه ها را در كوتاه مدّت از هدف اصلى بدور ساخت و فرصتهاى طلايى را از كف ربود, مغزها را از سروسامان بخشيدن به كشورِ (آراسته برون و آشفته درون) دور و به تفكّر در چگونگى حفاظت از اصل آن واداشت و همه را هشت سال تمام در نقطه آغازين ميخكوب كرد. امّا جنگ با همه اين تلخيها, فرهنگ و انديشه اى نو آفريد و تجربتى تلخ فراچنگ آورد. اگر اين دوران سپرى نمى شد, شايد كاستيها چنان كه بايد خود را نمى نمودند و ظاهر آراسته به ارمغان رسيده, فرصت بازيافت كاستى بيشمار را نمى داد. اگر بهره جنگ هيچ نمى بود جز همين فرهنگ بازنگرى در خويشتن, بى گمان, براى تحليل گران آينده كافى بود. از ميان آتش جنگ, گلستانى پديد آمد كه در خاطره حاضرانِ صحنه, نقش بست. خاطره اى كه در آينده, روايت راويان فتوّت و گرمى بخشِ شب نشينهاى درازآهنگ سالخوردگان و رونق افزاى مجلس آفتاب نشينان كهنسال خواهد بود.
بر اهل قلم فرض است كه همّتى كنند و حال و هواى آن سالها را قلمى كنند تا با رحيل خاطره آفرينان, راه فراموشى در پيش نگيرد.
همّت آقاى سيّد مهدى فهيمى و معاونت فرهنگى و تبليغات جنگ ستاد فرماندهى كل قوا را دراين زمينه بايد ارج نهاد. تدوين مجموعه (فرهنگ جبهه) در راه نگهبانى از فضاى يادشده, قدمى بايسته است. آنچه كه تاكنون از اين مجموعه به منصَه ظهور رسيده است, در شش عنوان كلّى و پاره اى از آنها در چند جلد تنظيم شده است. اين عناوين عبارتند از: ١. اصطلاحات و تعبيرات ٢. تابلونوشته ها ٣. شوخ طبعيها ٤. اوقات فراغت ٥. آداب و رسوم ٦. نامها و نشانه ها
شعرها و نامه ها نيز دو عنوان ديگرند كه دست اندركاران مجموعه, درصدد ارائه آنها هستند. همه عناوين يادشده, به گونه اى بازگوكننده فضاى جبهه است و هركدام سخنهاى ناگفته فراوانى را مى توانند به نسلهاى آينده, منتقل كنند, امّا نمى توان عناوين يادشده را برگيرنده همه اوضاع و شرايط دانست و به تعبير ديگر, اين عناوين لازم است ولى كافى نيست و مى توان عناوين جديدى بدان افزود. براى نمونه به چند عنوان پيشنهادى اشاره مى شود:
١ـ (تلقّيها و برداشتها)
اين عنوان با زيرمجموعه هاى فرهنگى, اقتصادى, سياسى, اجتماعى و غيره مى تواند فضاى فكرى حاكم بر جبهه ها در طول هشت سال دفاع را همراه با سنجش نقش حوادث در انديشه رزمندگان ترسيم كند; اين خود مى تواند دست مايه اى باشد براى آيندگان تا با نگرش بر سير حوادث در پشت جبهه ها و متن جامعه, بتوانند جلوه هايى از آن همّتهاى عالى را كه اين مجموعه زير عنوان (تلقّيها و برداشتها) در اختيار آنان مى گذارد, بخوبى انتقال دهند.
٢ـ (انگيزه ها)
زير اين عنوان مى توان نقش عوامل گوناگون در تهيه نيروى رزمى براى جبهه ها را بررسى كرد و از اين رهگذر تأثير متقابل جبهه و پشت جبهه را نمودار ساخت و فرهنگ جارى در سرتاسر ميهن اسلامى را كه به گونه اى بازتاب فرهنگ جبهه بود, باز نمود.
٣ـ (دلهره ها و نگرانيها)
زير اين عنوان مى توان خاطرات فراوانى را گرد آورد. جنگ و دلهره ملازم يكديگرند. بى آنكه درصدد تفريق بين دلهره ها و نگرانيهاى فردى يا اجتماعى باشيم, مى توان فضاى حاكم بر جبهه ها را در شرايط متفاوت ترسيم كرد و از اين ديد تحليل روان شناسانه تأثير جنگ بر رزمندگان جبهه را ارائه داد.
٤ـ (يادداشتها)
قطعـاً در مـيان رزمندگان كسانى اهل قلم بودند كه در شرايطى خاص دسـت به قـلم برده اند و چيزهايى را قلمى كرده اند ولى به عللى به فكر نشر آن نيفتاده اند. از آنجا كه اين نگرشها بدور از شرايط آن وقت نبود, گردآورى و نشر آن در بازگويى فضاى آن روز كمك شايانى خواهد كرد.
نويسنده در آغاز هر عنوان مقدمه اى تقريباً مفصل آورده و در آن به تبيين موضوع پرداخته است و سپس ذى المقدمه را آورده است. تبيين و نقد مجموعه نيازمند نگرش مستقل به مقدمه و ذى المقدمه است.
مقدّمه ها: نويسنده در مقدمه مجموعه (اوقات فراغت) سخن خويش را درباره ضرورت و نيز چگونگى تدوين مجموعه اوقات فراغت, تحت ده شماره آورده است. اگر به اين مقدمه به عنوان يك مبحث اجتماعى نگريسته شود مى توان آن را از سويى تحديد كرد و از سويى توسعه داد. عناوينى نظير حق تنبلى, وقت شناسى, فاذا فرغت فانصب, گرچه مباحثى مفيدند, امّا ارتباطى با ذى المقدمه ندارند و بويژه دو عنوان اخير كه بيشتر مناسب كتب اخلاقى هستند تا نوشته هاى تحليلى. ضرورت تيتر (فراغت در جنگ) را گويا زيبايى اين عبارت (در قاعده شورشگرى و ضدشورشگرى مى گويند همواره ابتكار عمل با شورشگر است…) مى نماياند وگرنه اين قاعده در مورد جنگ كلاسيك چندان صادق نيست, زيرا ابتكار عمل شورشگر همواره به خاطر عدم پايبنديِ شورشگر به حدود شرعى و انسانى نيست (آنسان كه نويسنده محترم تصوّر فرموده اند .) چون هميشه شورشگر ناحق و متجاوز نيست و چه بسيار شورشگرانى كه حدود انسانى را مراعات مى كنند. بنابراين همگون پندارى شورشگر با متجاوز و آغازگر, همواره درست نيست. چه نيك بود مؤلف محترم اين قاعده را پى نمى گرفت و به افزودن اين عنوان مجبور نمى گشت. مؤلف محترم در اين مقدمه چگونگى جمع آورى مجموعه را تبيين مى كند و آن را صددرصد تصادفى مى داند و بر همين اساس امكان تعميم آن را نفى مى كند.
نويسنده بزرگوار در مقدمه (نامها و نشانه ها) به ذى المقدمه كتاب بيشتر نزديك مى شود و بويژه از مبحث جغرافياى نامها به بعد ارتباط تنگاتنگ مقدمه و ذى المقدمه را حفظ مى كند. گرچه در همين جا توسعه در مفهوم اعلام تا آنجا كه شامل كتابشناسى هايى نظير (الذريعه الى تصانيف الشيعه) نيز بشود, خالى از بحث نيست. همچنين در قسمت آغازينِ مقدمه, استدلال به آيه ٢٦ از سوره٣ جهت اثبات عشق همگانى براى خلودبخشى خويش, چندان روشن نمى نمايد. همانگونه كه اتقان آنچه كه زير عنوان نامهاى مذموم و عوامزده آمده, واضح نيست. نويسنده محترم توجّه دارند كه اسامى نظير (خونخوار) (خونريز) (پدرسوخته) (عبدالعزى) (عبد لات), در بين ايرانيان متداول نيست و اگر احياناً در جايى از دنيا پيدا شود, ربطى به علم و جهل ايرانيان ندارد. از سوى ديگر پسوندها و يا پيشوندهايى نظير قلى, غلام و گدا, زاييده جهل نيست, بلكه بيشتر زاييده عشق است و به همين علّت اين پسوندها و يا پيشوندها, پسوند و پيشوند اسمهاى ائمه(ع) هستند و نه غير. از اين رو, غلام محمد, غلامعلى, غلامحسن و غلامحسين و امثال آن را به وفور مى توان يافت, لكن هيچ گاه غلام كورش, غلام داريوش يافت نمى شود, چرا كه آنان ارزش آن را دارند انسانى خودش را غلام آنان بداند و اينان ندارند. درخصوص توسل به قدرتهاى ماوراى مادّه اعم از آنكه واقعيّت داشته باشد و يا زاييده تخيّل متوسّل باشد و يا تقدس پيداكردن پاره اى اشيا و يا اشخاص و چرايى و چگونگى پيدايش اين بخش از زندگى آدمى كه ميان همه ملل جارى و سارى است, نمى توان بسادگى حكم كرد و همه را زاييده جهل و ناآگاهى پنداشت. به نظر مى رسد اين بخش از زندگى بشر از گره دارترين بخش زندگى اوست.
نويسنده در مقدمه (شعارها و رجزها) به مباحثى پرداخته است كه خالى از ايراد نيست. تعاريفى كه در مورد كلمه (شعار) آورده اند چندان دقيق نيست. در تعاريف, دخالت دادن احساسات و باورهاى نويسنده موجب خروج تعريف از چهارچوب علمى مى گردد و بهتر آن بود كه مؤلف به اين مسأله توجّه مى كردند. در بخش (شعار و رجز در تاريخ پيامبر(ص)) دقت كافى انجام نگرفته است و نقل قولهاى تاريخى غالباً اشتباه و ترجمه ها نيز در مواردى نادرست است. به موارد ذيل توجه كنيد:
در صفحه٢١ مى نويسد:
(…پيامبر(ص) بعد از بيرون آمدن از مدينه سر راه رسيدن به حصارهاى خيبر به 'عامر بن سنان' فرمود: اى پسر اكوع پياده شو و براى ما رجز بخوان و او پياده شده, شروع كرد به خواندن; و به روايت ديگر رو به عبدالله بن رواحه مى فرمايند كه: چيزى نمى خوانى و كاروان را به حركت و وجد نمى آورى و او اين عبارت را خواند: پروردگارا اگر تو نمى بودى ما هدايت نمى شديم نه تصديق مى كرديم و نه نماز مى گزارديم پس آرامش و قرار بده به دل ما و موقع روبروشدن با دشمن ما را ثابت قدم بدار. آن گاه متن اشعار را بدين قرار در پاورقى ذكر كرده است: واللّه انت لولا مااهتدينا/ ولاتصدّقنا ولاصلّينا/ فانزلن سكينه علينا/ و ثبّت الأقدام ان لاقينا.
درحالى كه در مأخذ يعنى كتاب تاريخ اسلام مرحوم آيتى, رجزخوان (عامر بن اكوع) است و رجز اين گونه است: واللّه لولا اللّه مااهتدينا/ ولاتصدقنا ولاصلّينا/ انّا اذا قوم بغوا علينا/ و ان ارادوا فتنةً ابينا فانزلن سكينةً علينا/ و ثبت الأقدام ان لاقينا; و با اين ترجمه: (به خدا سوگند, اگر خداى نبود ما به راه راست هدايت نمى شديم, صدقه نمى داديم, نماز نمى خوانديم. چنانچه مردمى بر ما ستم كنند و بخواهند آشوب كنند نخواهيم گذاشت. خدايا برما آرامشى نازل فرما و ما را در مواقع برخورد با دشمنان ثابت قدم بدار.)
همان گونه كه ملاحظه مى شود اين دو متن تفاوت كلّى دارند و عبارت عربى مقدمه (شعارها و رجزها) غلط و ترجمه آن نيز غلط است و مفهوم را نمى رساند.
در همين صفحه در مورد شعار خندق, اولاً اخلاق مطايبه برآن وجهى ندارد و ثانياً مصرع دوم از شعار (للباس) نيست بلكه للبأس است و معناى شعار هم چنانكه در مأخذ آمده با للبأس تناسب دارد نه (للباس). در پاورقى صفحه٢٢ متن رجز مرحب نيز اشتباه آورده شده است و مصرع آخرى بايد شكل بيت كامل داشته باشد و اصل آن طبق مأخذ از اين قرار است: اَضرِبُ احياناً و حيناً اُضرِب.
در همين صفحه, نام محمد بن مَسلَحمه به اشتباه محمد بن مسلم, كنيه برادرش ابوتبيب و اسم برادرش محمد آمده است در حالى كه كنيه برادرش ابونبيب و اسمش محمود بود.
در صفحه ٢٣ به خاطر كوتاه كردن نابجاى داستان (سلمة بن عمروبن اكوع اسلمى) چنان مطلب بهم ريخته است كه خواننده نمى تواند آغاز و انجام جمله را به دست آورد. داستان از اين قرار بود كه وقتى عينيه فرازى پس از جناياتى چند, جهت ربودن شتران پيامبر(ص) به گلّه شتران هجوم برد, سلمة بن عمرو از پيامبر(ص) اجازه مى گيرد تا براى مقابله با عينيه و گرفتن انتقام پسر اباذر (يكى از اصحاب پيامبر(ص) كه توسط عينيه به شهادت رسيده بود) به تعقيب عينيه بپردازد. در آن زمان مرسوم بود كه وقتى كسى دشمن را مى ديد, براى جلوگيرى از غافلگيرشدن دوستانش, فرياد مى زد (واصباحاه). براى عينيه نيز همين اتفاق افتاد و برطبق مأخذ داستان يعنى كتاب تاريخ اسلام مرحوم آيتى (…هنگامى كه به ثنية الوداع بالا رفت بعضى از سواران دشمن را ديد و بى درنگ بر ناحيه اى از كوه سَلع بالا رفت و فرياد زد (واصباحاه), سپس دشمن را تعقيب كرد و خود را به آنها رساند و تيراندازى مى كرد و مى گفت: (خذها و انا ابن المأكواع/ واليومُ يومُ الرُّضّعِ; بگير اين را من فرزند اكوع هستم و امروز روز هلاكت مردم پست فطرت است.). اين متن روان در مقدمه (شعارها و رجزها) و پاورقى آن اين گونه آمده است: …سلمة بن عمرو بن اكوع اسلمي… او را كه براى ربودن بيست شتر رسول خدا(ص) حمله برده بود, تعقيب مى كرد: كجا؟ بگير اين را. من اكوع هستم و امروز روز هلاك مردم پست فطرت است. متن رجز در پاورقى هم از اين قرار است: (واصباحاه؟ خذها و انا ابن المأكوع و اليوم الرضّع)
در صفحه٢٥ نيز ترجمه اشعار منتسب به امام حسين(ع) نيز با متن اشعار همخوانى ندارد و در مجموع مى توان گفت كه بهتر بود در اين موارد دقّت بيشتر انجام مى گرفت و در ترجمه اشعار كه كارى است فنّى, با اهل ذوق نيز مشورتى مى شد. تعبيراتى نظير (ولا تعد ولاتحصايند) و يا (فكّر و تكلّم) هم نياز به اصلاح دارد كه اميد است همه آنها به همت نويسنده محترم در چاپ مجدّد مجموعه ها برآورده شود.
در خصوص ذى المقدمه مجموعه, سخن زيادى نمى توان گفت چرا كه محتوى برآمده از يك شعور جمعى است و در واقع نويسنده (بود)ها را بازگو كرده است و هرآنچه هست سرشار از درس است و آكنده از عشق. از اين روى بايد به نويسنده دستمريزاد گفت و توفيق وى را در هرچه گسترده و پربارورتر ساختن اين مجموعه از خداى بزرگ خواست. اميد آنكه نويسنده در رفع چند نقيصه نه چندان بزرگ, همّت گمارد. توضيح و تبيين و بيان وجه پيدايش پاره اى از اصطلاحات نظير آكاچف, انارخورى, اوزين, تركش پلو و غيره در مجلد چهارم اصطلاحات و تعبيرات; جابه جايى اصطلاحات مبهم با اصطلاحات واضح در مورد اصطلاحات همگون نظير (تيرخلاصى زن) به جاى امدادچى, شارژ رزمندگان به جاى بلبل و امثال آن در همان مجلد, همه بازنگرى از سوى نويسنده را مى طلبد. در ضمن مراعات نكردن امورى از قبيل سن, خاستگاه اجتماعى, سواد, برخوردارى اقتصادى و نظاير آن در خصوص يارى رسانندگان به تهيه و تدوين مجموعه و به عبارت دقيقتر رزمندگان مجموعه آمارى اين سلسله, مى تواند نقص بزرگى به حساب آيد. چراكه هركدام از امور يادشده نقش اصولى در تبيين فضاى جبهه دارد. همان گونه كه بى توجّهى به تاريخ و شرايط پيدايش شعارها و رجزها مى تواند نقص قابل توجّه باشد. با همه اينها, تلاش نويسنده محترم جاى شكرگزارى دارد. يادآورى اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه اين نگرش به مجموعه, به مفهوم بررسى تمام منشورات آن نيست بلكه تنها به چند مجلّد از آن كه در دسترس بود, بسنده شده است.
*